دانلود داستان کوتاه آیینه جادویی با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 183 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 104 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 352 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 109 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 168 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 110 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 100 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 94 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 106 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 133 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 135 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 121 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 124 sara
دانلود رمان زروان 0 115 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 112 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 121 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 107 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 138 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 105 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 105 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 99 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 117 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 136 asal
دانلود رمان آشوب 0 104 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 145 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 123 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 240 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 208 asal
دانلود رمان پوکر 0 139 asal
دانلود رمان بخیه 0 196 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 103159 پنجشنبه 29 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود داستان کوتاه آیینه جادویی

خلاصه:
در جنگلی سیاه که سال‌هاست موجوداتش رنگ آفتاب را ندیده و بوی خوش چمن‌زار را نچشیده اند، دختری می‌آید. دختری از جنس شجاعت، برای شکست ملکه‌ای از جنس پلیدی. چه کسی میتواند ملکه پلید را شکست دهد و بر گرگینه ترسناکش غلبه کند؟ خورشید دفن شده را بیرون بکشد و به خانه بازگردد؟ او همان دختر است.

 

 

 

قسمتی از متن رمان :

لبخندم تبدیل به ناراحتی شد. مادر بزرگم پیر بود و تنها توی خونه‌ای بزرگ وسط‌ جنگل زندگی می‌کرد. خونه‌ای که همیشه تاریک بود و مادربزرگ من هم اونقدر ترسو بود که همیشه یک جفت دستکش برق دستش می‌کرد و هر کس غذا را روی اجاق درست نمی‌کرد و همیشه می‌ترسید تا با استفاده از وسایل برقی بمیره. همیشه یا غذاش رو می‌خرید یا غذا را خودش بدون گاز درست می‌کرد. بدتر از همه اینکه گیاه خوار هم بود. من از سبزیجات متنفر بودم ولی حالا تمام تابستون رو مجبور بودم باهاشون سپری کنم. آهی کشیدم و پتو را روی سرم کشیدم و مادرم هم تا دید محکم پتو رو از روم کنار زد.
– بلند شو برو دست و صورتت رو بشور؛ دیرت میشه!
با آه و ناله به سمت دستشویی رفتم. دست و صورتم رو شستم و لباس‌هام رو پوشیدم.
– صبحانه رو خونه مادربزرگ می‌خورم؟

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید