دانلود رمان غیر معمولی با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 1 128 piskesvat
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 186 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 108 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 365 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 113 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 173 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 113 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 104 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 99 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 109 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 138 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 139 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 126 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 129 sara
دانلود رمان زروان 0 118 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 115 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 126 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 111 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 142 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 108 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 109 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 103 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 122 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 140 asal
دانلود رمان آشوب 0 108 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 157 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 252 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 214 asal
دانلود رمان پوکر 0 143 asal
دانلود رمان بخیه 0 202 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 444159 یکشنبه 01 مهر 1397 نظرات ()
دانلود رمان غیر معمولی

 

پشت در وایساده بودم و صداشونو می شنیدم… -دیگه درست نیست با هم توی یه خونه باشن به هر حال نامحرمن دیگه! چند ثانیه سکوت شد و بعد مامان گفت: -حرف شما درسته حاج آقا ولی خوب چیکار کنیم؟ نمیشه که پسرمونو از خونه بیرون کنیم که! درست هم نیست به مریم حرفی بزنیم.

بغض کردم… چقدر فرق بود بین پسرمون گفتن و مریم گفتنشون… ناشکر نبودم، به هر حال این خانواده به من لطف کرده بودن که از پرورشگاه بیرونم اورده بودن… اما بعضی وقتا که حرف می شد خیلی زیاد دلم می گرفت… دلم می گرفت از فرقی که ناخواسته بین من و احسان میذاشتن. دست خودشون نبود، می دیدم همه ی تلاششون رو می کنن تا بین ما فرق نذارن اما خوب… بعضی وقتا یه چیزایی دست خود آدم نیست دیگه…

-مریم که اصلا فکرشو نکن خانم! تا الان هم اگر حرفی نبوده به خاطر سرباز بودن احسان بود. از این به بعدشو باید یه فکری بکنیم. بحث من و تو نیست که حتی اگه بحث حرف مردم هم بود می زدم تو دهنشون… ولی بحث ایمانشونه. دختر و پسر نامحرم مثل پنبه و آتیشن…

حرف شما درسته حاج آقا ولی خوب چیکار کنیم؟ نمیشه که پسرمونو از خونه بیرون کنیم که! درست هم نیست به مریم حرفی بزنیم.

بغض کردم… چقدر فرق بود بین پسرمون گفتن و مریم گفتنشون… ناشکر نبودم، به هر حال این خانواده به من لطف کرده بودن که از پرورشگاه بیرونم اورده بودن… اما بعضی وقتا که حرف می شد خیلی زیاد دلم می گرفت… دلم می گرفت از فرقی که ناخواسته بین من و احسان میذاشتن. دست خودشون نبود، می دیدم همه ی تلاششون رو می کنن تا بین ما فرق نذارن اما خوب… بعضی وقتا یه چیزایی دست خود آدم نیست دیگه در

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید