دانلود رمان ترنج و عطر بهار نارنج با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 0 36 mbm
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 32 mbm
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 1 44 mahdi1629
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 72 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 39 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 37 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 38 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 47 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 79 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 48 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 49 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 42 sara
دانلود رمان زروان 0 51 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 41 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 43 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 40 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 60 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 45 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 49 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 39 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 47 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 47 asal
دانلود رمان آشوب 0 40 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 53 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 46 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 94 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 41 asal
دانلود رمان پوکر 0 57 asal
دانلود رمان بخیه 0 49 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 50 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 33159 یکشنبه 01 مهر 1397 نظرات ()

 

خلاصه :

داستان دختری‌ ا ست که در  کودکی، با دریافت تصویری بر پرده‌ی سفید ذهنش، بزرگسالی مخدوشی برایش رقم خورده و عزم آن دارد که با مهربان‌ترین همراه و همنوازش، خوش‌ترین لحظات را بر اریکه‌ی خیالش ثبت کند و آن که واقعیت این همراهی را به ته خط می‌رساند،‌‌ همان اوست که…

 

مقدمه:
همیشه می‌دانستم که همراهی‌ات با آن عطر دلپذیر، رویایی است که تنها می‌توان با خود از آن یاد نمود.
همیشه می‌دانستی که من، تُرد‌تر از آنم که ندید‌‌ن‌هایت را بپذیریم و اگر نیایی و بر هیجان بی‌رنگ نگاهم

قدم نگذاری، فرو خواهم شکست.
تو نبودی و کسی آمد که بر جایگاه خیالت نشست و سلطانی کرد و عطر ماندگارت را شست و

بهشت را بر من فرود آورد. تو نبودی…

 قسمتی از داستان

بهار:
– «پاسخگوی پانصد و هفده» بفرمایید؟
– کمک.. خانوم.. تو.. رو.. خدا.. کمک..
– الو.. الو.. صدام رو دارید؟
– کمکم.. کنید..
– عزیزم… خانوم… فکر کنم اشتباه گرفتید! به جای هشت باید پنج می‌زدید که به اورژانس وصل بشه، این‌جا صد و هجدهه، متوجه‌اید خانوم؟
صداش بریده‌بریده به گوشم می‌رسید.
– کمک.. کنید.. دستم.. ح.. س.. ندار.. ه… کمک..
با خودم گفتم: خدایا، این دیگه چیه؟ عجب گرفتاری شدم. حالا چی کار باید بکنم؟
صداش از ته چاه می‌اومد، یه طوری که انگار گوشی تلفن ازش فاصله داره. سنش هم به نظر بالا می‌رسید.
– خانوم گوش کنید، لااقل بگید کجایید؟ چه اتفاقی براتون افتاده؟
صدای زمزمه‌ی منقطعش، خیلی بد به گوشم می‌رسید.
– قل.. بم.. درد.. می‌.. کنه.
– می‌تونید آدرستون رو بگید؟
– خیابو.. ن مقا.. می‌.. کوچ.. ـه.. ته.. را.. نی.. پلا.. ک.. هفت.. زنگ.. یک.. خدا… یا..

– الو.. الو خانوم.. الان به اورژانس زنگ می‌زنم تا به کمکتون بیاد، می‌شنوید؟

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید