دانلود رمان ترنج و عطر بهار نارنج با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 183 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 104 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 352 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 109 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 168 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 109 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 100 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 94 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 106 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 133 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 135 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 121 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 123 sara
دانلود رمان زروان 0 115 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 112 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 120 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 107 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 137 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 105 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 105 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 99 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 117 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 136 asal
دانلود رمان آشوب 0 103 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 145 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 123 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 240 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 208 asal
دانلود رمان پوکر 0 138 asal
دانلود رمان بخیه 0 196 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 197159 یکشنبه 01 مهر 1397 نظرات ()

 

خلاصه :

داستان دختری‌ ا ست که در  کودکی، با دریافت تصویری بر پرده‌ی سفید ذهنش، بزرگسالی مخدوشی برایش رقم خورده و عزم آن دارد که با مهربان‌ترین همراه و همنوازش، خوش‌ترین لحظات را بر اریکه‌ی خیالش ثبت کند و آن که واقعیت این همراهی را به ته خط می‌رساند،‌‌ همان اوست که…

 

مقدمه:
همیشه می‌دانستم که همراهی‌ات با آن عطر دلپذیر، رویایی است که تنها می‌توان با خود از آن یاد نمود.
همیشه می‌دانستی که من، تُرد‌تر از آنم که ندید‌‌ن‌هایت را بپذیریم و اگر نیایی و بر هیجان بی‌رنگ نگاهم

قدم نگذاری، فرو خواهم شکست.
تو نبودی و کسی آمد که بر جایگاه خیالت نشست و سلطانی کرد و عطر ماندگارت را شست و

بهشت را بر من فرود آورد. تو نبودی…

 قسمتی از داستان

بهار:
– «پاسخگوی پانصد و هفده» بفرمایید؟
– کمک.. خانوم.. تو.. رو.. خدا.. کمک..
– الو.. الو.. صدام رو دارید؟
– کمکم.. کنید..
– عزیزم… خانوم… فکر کنم اشتباه گرفتید! به جای هشت باید پنج می‌زدید که به اورژانس وصل بشه، این‌جا صد و هجدهه، متوجه‌اید خانوم؟
صداش بریده‌بریده به گوشم می‌رسید.
– کمک.. کنید.. دستم.. ح.. س.. ندار.. ه… کمک..
با خودم گفتم: خدایا، این دیگه چیه؟ عجب گرفتاری شدم. حالا چی کار باید بکنم؟
صداش از ته چاه می‌اومد، یه طوری که انگار گوشی تلفن ازش فاصله داره. سنش هم به نظر بالا می‌رسید.
– خانوم گوش کنید، لااقل بگید کجایید؟ چه اتفاقی براتون افتاده؟
صدای زمزمه‌ی منقطعش، خیلی بد به گوشم می‌رسید.
– قل.. بم.. درد.. می‌.. کنه.
– می‌تونید آدرستون رو بگید؟
– خیابو.. ن مقا.. می‌.. کوچ.. ـه.. ته.. را.. نی.. پلا.. ک.. هفت.. زنگ.. یک.. خدا… یا..

– الو.. الو خانوم.. الان به اورژانس زنگ می‌زنم تا به کمکتون بیاد، می‌شنوید؟

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید