دانلود رمان عقرب و پروانه با لینک مستقیم apk

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 0 36 mbm
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 32 mbm
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 1 44 mahdi1629
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 72 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 39 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 37 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 38 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 47 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 79 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 48 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 49 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 42 sara
دانلود رمان زروان 0 51 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 41 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 43 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 40 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 60 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 45 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 49 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 39 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 47 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 47 asal
دانلود رمان آشوب 0 40 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 53 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 46 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 94 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 41 asal
دانلود رمان پوکر 0 57 asal
دانلود رمان بخیه 0 49 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 50 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 45159 یکشنبه 01 مهر 1397 نظرات ()
دانلود رمان عقرب و پروانه

خلاصه:
ماجرا از نفوذ دو مرد در میان خلافکارها آغاز میشه. دو مرد کاملا متفاوت، دو مرد که مدت‌هاست برای رسیدن به این روز تلاش کردند؛ اما حضور یک دختر، دختری از جنس پروانه مسیر رو عوض می‌کنه. دختری که از پدرش یک زندگی آروم و شاد می‌خواد؛ نه پول و ثروت، نه زندگی که باید از ترس دشمنان و رقبا زندانی باشه و نه زندگی که در اون نیاز به محافظ داشته باشه، اون هم محافظی از جنس عقرب!
داستان زیبا و مهیج و البته رمز آلودی در انتظار خواننده‌های این رمان است.

 

«باید شست از قلب
هر آن‌چه نشان از آرزو و عشق است.
بگذار دستانت آن‌قدر بی‌رحم شوند
تا بتوانند بدرند.
گاهی باید سنگ شد
محکم و نفوذ ناپذیر
چون از زمانه آموختم
بی‌رحم، می‌درد دل رحم را…»

قسمتی از متن رمان :
قطرات عرق از روی شونه‌هام سر می‌خورد و روی کف سرامیک می‌ریخت. نزدیک به یه ربع میشد که داشتم شنا می‌رفتم. موهام خیس عرق شده بود. هر روز صبح این کار من بود. یه شنای دیگه رفتم و خودم رو روی سرامیک خنک خونه رها کردم، این خنکی حس خوبی رو بهم القا می‌کرد.
به سقف نگاه کردم و حرفای سعید رو به خاطر آوردم که می‌گفت:
-کم کم داره جور میشه. حسابی ترسیده! ای کاش من و تو رو یه جا با هم ببره. خلافش بیش از اندازه شده و حسابی واسه خودش دشمن تراشیده، این‌طوری کار ما هم خیلی سخت‌ترمیشه. دیشب با تمنا صحبت کردم. بعد از حرفام زد زیر گریه. می‌دونی چند وقته ندیدمش؟ یک‌سال!
چشمام رو کوتاه روی هم گذاشتم. باید سعید رو از اومدن منصرف می‌کردم؛ ولی حرف حساب تو کتش نمی‌رفت.

 

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید

 

 

قسمت دانلود