دانلود رمان قصه دلدادگی با لینک مستقیم apk

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 183 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 104 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 352 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 109 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 168 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 109 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 100 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 94 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 106 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 133 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 135 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 121 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 123 sara
دانلود رمان زروان 0 115 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 112 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 121 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 107 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 137 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 105 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 105 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 99 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 117 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 136 asal
دانلود رمان آشوب 0 103 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 145 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 123 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 240 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 208 asal
دانلود رمان پوکر 0 138 asal
دانلود رمان بخیه 0 196 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 187159 یکشنبه 01 مهر 1397 نظرات ()
دانلود رمان قصه دلدادگی

داستان درباره دختریه که به دلایلی مجبور میشه به خونه خاله دامادشون بره و از قضا نوه خاله دامادشون هم برای کاری از خارج به ایران میاد.

در ادامه اتفاقاتی براشون میفته که خوندنش خالی از لطف نیست …

مقدمه:
پشیمونم از این‌که روزگاری همه هوش و حواس من تو بودی
از این‌که در نگاهت ندیدم که اینه رفتنت به زودی.
پشیمونم از این‌که بـ ـوسه‌هات رو گذاشتم پای احساس قشنگت
از این‌که عاشقونه دل سپردم به اون قلب همیشه سنگت
پشیمونم از این‌که گریه کردم تو رو با دیگری وقتی که دیدم

قسمتی از داستان :

ساکم رو توی دستم گرفتم و به سنگینیش توجه‌ای نکردم. از ترمینال تا این‌جا با فکرای جور واجوری که توی سرم بود دست و پنجه نرم کردم.
آخه چرا من؟ مگه نمی‌شد من رو هم با خودشون ببرن؟!
می‌دونم توق زندگی خواهرم اضافی بودم. اون بیچاره چه گناهی کرده بود که باید منِ بی‌پناه رو توی خونه‌اش نگه می‌داشت؟
خودش هم ناراحت بود که من نمی‌تونم باهاشون برم.
آقا صدرا، شوهرخواهرم هرکاری کرد؛ اما از شرکت‌شون قبول نکردن که منم همراه‌شون به ایتالیا برم؛

بنابراین بیچاره خواهرم با کلی شرمندگی و ناراحتی به من گفت که باید بیام شیراز پیش خاله‌ی مامانِ صدرا که اصلا هم تا حالا ندیده بودمش. هر چی به تارا اصرار کردم تا وقتی که برمی‌گردن بذاره بمونم خونه‌شون؛ قبول نکرد و گفت:
-نمی‌خوام با کلی دلشوره و نگرانی راهی دیارغربت بشم.

 

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید