دانلود رمان وصیت نامه با لینک مستقیم apk

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 0 48 mbm
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 34 mbm
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 1 46 mahdi1629
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 76 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 42 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 40 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 40 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 49 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 80 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 50 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 52 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 44 sara
دانلود رمان زروان 0 52 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 42 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 46 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 43 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 63 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 48 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 51 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 42 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 51 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 49 asal
دانلود رمان آشوب 0 44 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 56 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 49 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 95 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 44 asal
دانلود رمان پوکر 0 61 asal
دانلود رمان بخیه 0 56 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 52 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 67159 یکشنبه 01 مهر 1397 نظرات ()
دانلود رمان وصیت نامه

خلاصه

رونیا سالاری دختری ۲۰ ساله دانشحوی معماری که شیفته ی مادربزرگ پدری خود فخرالسادات سالاری است.
روزی خبر فوت مادربزرگش به او میرسد ، طبق وصیت نامه ی مادربزرگ بزرگترین نوه ی دختری ( رونیا ) موظف به ازدواج با بزرگترین نوه ی پسری هوو اش میباشد ، چراکه میخواهد با این وصلت اختلافات گذشته را حل و فصل نماید .
اگر رونیا و یا ارتام ( بزرگترین نوه ی پسری ) قصد این ازدواج را ندشته باشند ثروت فخرالسادات به آنان تعلق نمیگیرد.
با این ازدواج اجباری مسیر زندگی این دو فرد تغییر میکند …!!!..پایان خوش

 

ژانر این رمان : کمــــــــــدی  ، کل کلی  ، تا حدودی بزن بهادر  و عشقولانه س

  کتاب زندگی دختری و نقل میکنه که فوق العاده شیطون و لجباز و تا حدودی مغروره ، در عین حال احساساتی و زود رنج…!!

قسمتی از داستان:

 از ماشین پیاده میشم و دزدگیر و میزنم، به سمت خونه میرم . دستمو رو دوربین آیفون میذارم و زنگ و میزنم ، رامش جواب میده :

-بلـــــــه؟!

در حالیکه صدامو عوض میکنم میگم:
-ننه شبه جمعه ای نذری نداری ؟ بچه هام تو خونه تو نون شبشون موندن!

-مادر اول دستتون و بردارید، بعدشم الان دوشنبه اس، شبه جمعه کجا بود، حالتون خوبه؟

در طول فیلم دس رامش بیچاره که به کل پرس شد، منم فقط جلو خودم و میگرفتم که جیغ نزنم که با یاری خداوند متعال فیلم به اتمام رسید، وقتی تموم شد نفس راحتی کشیدم. و به رامش گفتم.

-بیا با هم بریم، من بالشت و پتوم و بردارم.

-تو برو، من اینارو جمع کنم میام.

با ناراحتی قبول میکنم و با ترس و لرز میرم سمت اتاقم و بالشت و پتوم و برمیدارم و بدو میرم اتاق رامش. بعد از چند ثانیه اونم میاد و رکابیش و در میاره.

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید