دانلود رمان حمای زحمت با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 159 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 76 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 323 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 92 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 152 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 96 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 80 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 77 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 90 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 115 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 110 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 103 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 106 sara
دانلود رمان زروان 0 101 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 85 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 99 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 91 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 115 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 89 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 89 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 81 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 96 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 117 asal
دانلود رمان آشوب 0 89 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 126 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 104 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 211 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 190 asal
دانلود رمان پوکر 0 123 asal
دانلود رمان بخیه 0 173 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 97159 جمعه 23 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان حمای زحمت

 

 خلاصه :

من رو بازی دادن مثل عروسک خیمه شب بازی … زندگیم سر تا سر دروغ بود و این دروغ من رو قوی تر کرد. سختی کشیدم، اما ادامه دادم. دلم رو شکستند ، مسخرم کردن ، کتکم زدن … اما من بخشیدم. نمی دونم چی شد ، که زندگیم به این جا کشیده شد!

 

 

قسمتی از رمان :

سیاهی شب، آسمون رو پوشونده بود.
از ترس این که الان یه روح پشت سرم باشه ، همش سر بر می گردوندم. نصفه شب ، رد شدن از یه مزار قدیمی ، اونم با پای پیاده…
یه چادر مسافرتی کوچکی، که از توش صدای قران می اومد؛ توجهم رو به خودش جلب کرد.
تو اون لحظه ،همه ترسم از بین رفت و فقط می خواستم برم و داخل این چادر رو ببینم.
مردی میان سال، با صورتی نورانی، که روبروش یه قران تو رهن بود.
چهره ی خیلی گرمی داشت.
تا به حال هیچ کس برام انقدر عجیب نبود.
انگاری سال هاست اون رو می شناسم.
با آرامش مشغول خوندن قران بود و اصلا به دور و برش توجهی نمی کرد.
واقعا اون نمی ترسه ، که الان یه روح بیاد و بخورتش!؟
خودم از این فکرم خندم گرفت. آخه ما آدما چرا همش از روح ، جن و … می ترسیم؟
مگه ترس ناکن؟ مگه اونا موجودات خدا نیستن؟
نمی دونم چرا ، اما یه لحظه دلم برای مردک قاری سوخت! …
چرا هیچ وقت تو جامعه، اسمی از اینا برده نمی شه؟ مگه اینا از افراد جامعه نیستن؟

شخصیتش خیلی برام جالب بود. خیلی دوست داشتم بدونم، که چه جوری این مرد قاری شده؟
برای این سئوال ، جواب های زیادی توی ذهنم بود؛ اما نمی تونستم .

 


 برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو یابت شوید
بعد از عضویتدرسایت و ورد به سایت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عصویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :