دانلود رمان طلوعی دوباره با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 0 4 mbm
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 12 mbm
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 1 24 mahdi1629
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 54 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 28 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 23 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 25 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 31 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 61 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 32 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 31 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 27 sara
دانلود رمان زروان 0 32 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 28 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 26 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 25 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 43 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 28 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 34 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 26 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 31 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 31 asal
دانلود رمان آشوب 0 26 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 33 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 27 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 69 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 28 asal
دانلود رمان پوکر 0 37 asal
دانلود رمان بخیه 0 33 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 35 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 20159 شنبه 24 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان طلوعی دوباره

خلاصه:

دانلود رمان طلوعی دوباره باصدای مادرم که با تلفن صحبت می کرد. از خواب بیدار شدم کش وقوسی به بدنم دادم وخمیازه ای کشیدم چه خواب خوشی داشتم عالیه بهتر از این نمی شه، چه عجب امروز کسی من رو از خواب نازنینم بیدار نکرد و اجازه دادند خودم به تنهایی پاشم چقدر عالی می شد اگر درس ومدرسه نداشتم اون وقت با خیال راحت تا دلم می خواست می تونستم بخوابم .به اطرافم نگاه کردم و از تخت پریدم پایین و بدون آنکه به سر و وضعم برسم از اتاق بیرون رفتم

 

 

و پله ها رو طی کردم به مادرم که در آشپزخونه در حال پخت و پز بود یه صبح بخیر طولانی و
کشی داری گفتم
– سلام مامان صبح بخیر .
– سلام بهتره بگی ظهر بخیر دختر الان چه وقت بیدار شدنه می دونی ساعت چنده؟
شونه بالا انداختم و رفتم دست و صورتم رو شستم و برگشتم به آشپزخونه،
– مامان من گشنمه چی داریم؟ مادرم چپ چپ نگاهم کرد و قرقر کنان گفت :
– دختر این چه سر و وضعی که واسه خودت درست کردی؟! پاشو برو حداقل لباساتو عوض کن،
با بی اعتنائی به حرفش رفتم سمت یخچال پاکت شیر و خامه وچند تا چیز دیگه رو برداشتم و با پا
در یخچال رو بستم و نشستم زیر نگاه های سنگین مادرم صبحونه خوردم اصلا عادت ندارم روزی
از خوردن صبحونه صرف نظر بدم انگاری جونم به خوردن صبحونه بسته بود .
بابا همیشه بخاطر این کارم من رو تشویق می کرد .
راستی گفتم بابا، بابام کو؟ مادرم از پشت شونه در حالی که مشغول پخت چیزی بود نگاهم کرد و
جواب داد :
– یه خورده خرید نیاز داشتم رفت فروشگاه
باحرص پا به زمین کوبیدم
– بابا رفته خرید؟

 



 برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :