دانلود رمان بازگشت ارباب جوان با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 0 48 mbm
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 33 mbm
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 1 46 mahdi1629
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 76 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 42 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 40 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 40 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 48 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 80 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 49 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 51 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 44 sara
دانلود رمان زروان 0 52 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 42 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 46 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 42 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 62 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 48 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 51 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 42 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 50 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 49 asal
دانلود رمان آشوب 0 44 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 55 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 48 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 95 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 44 asal
دانلود رمان پوکر 0 60 asal
دانلود رمان بخیه 0 54 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 52 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 52159 شنبه 24 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

 

خلاصه:

 دانلود رمان بازگشت ارباب جوان رمان درباره دختري به اسم ماهرخه که توي روستا با خانواده عموش زندگي ميکنه ….سالها پيش خانوادشو از دست داده و عموي ماهرخ اربابه روستاهم هست وتو اتاق زير شيرووني نشسته بودمو خاطراتو مرور ميکردم زماني که بابا زنده بودو هيچ غم و غصه اي نداشتم ….تنها نبودم پدرم که بود کل تنهاييامو پر ميکرد..پدرم که بود هيچ کس نميتونست ازارم بده ..ولي حالا کل دنيا انگار بامن دشمنن …حالا ديگه بايد رير اين کوله بار غم و غصه هام طاقت بيارم

 

 

حالا که عمورو از دست دادم حالا ديگه تنهاي تنها شدم ديگه کسي نميتونه

در برابر ازاراي زن عمو منو نجات بده ….همين ديروز بود که عمو سکته کرد

…اون مثل پدرم بود حالا واقعا انگيزه اي براي زندگيندارم .

..حتي نزاشتن توي مراسم خاکسپاري عمو باشم .

.نزاشتن بخاطر اخرين بار ببينمش و منو تو اين اتاق زنداني کردن …

فردا قراره ارباب جوان برگرده ملکه ي عذاب من ..

.از بچگي ازمن متنفر بود هشت سال پيش که بابا رفت و عمو سرپرستي منو به عهده گرفت اونم رفت امريکا براي تحصيل ..و فردا که قراره برگرده براي خاکسپاري و مراسم کفن و دفن …

ماهرخ ..ماهــــــرخ با صداي زن عمو برگشتم و نگاش کردم که توي چهارچوت در ايستاده بود

زن عمو :پاشو دختر …از بچگي داري کوفت ميکني حداقل بايد مزد زحمتامونو بدي …از اين به بعد ميشي خدمتکار اين عمارت ….کمکاري کني باده شلاق ميگرمت فقط وااي به حالت …توي مراسمم وظيفتو انجام ميدي …کل خونرم تميز ميکني با صغري و خاتون …نببنم از زير کار دربري که خودم زبونتواز حلقومت در ميارم …حالا هم پاشو لباساي کارتو خاتون مياره …يه نگاه به من کرد که با ناباوري نگاش ميکردم



 برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :