دانلود رمان خواهر شوهر برای موبایل

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 182 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 104 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 351 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 108 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 167 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 109 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 99 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 94 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 105 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 133 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 134 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 121 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 123 sara
دانلود رمان زروان 0 114 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 112 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 120 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 106 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 137 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 104 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 105 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 99 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 116 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 135 asal
دانلود رمان آشوب 0 103 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 144 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 123 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 239 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 207 asal
دانلود رمان پوکر 0 138 asal
دانلود رمان بخیه 0 195 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 242159 پنجشنبه 22 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان خواهر شوهر

خلاصه :
داستان ما راجع به دونفره؛ دونفر که باتمام قدرتشون سعی دارن دو نفر دیگه باهم ازدواج نکنن! یه خواهر شوهـر بدجنس و یـک برادر زن حیله گـــر و اما دوتاشون درحد مــــرگ تخس و شیطون! این دوتا سعی می‌کنن خواهر و برادرشون ازدواج نکنن چه آتیش‌هایی که نمی سوزونن…  البته بگما این دوتا در حد مرگ زبون درازن اما در حین تمام نقشه هایی که کشیدن یه اتفاقی میفته که باعث میشه مسیر زندگیشون تغییر کنه و… 

 

 

 

قسمتی از رمان :

از رستوران بیرون زدم و دیدم که مایان و دختر میمون وارد دانشگاه شدن، راه اومده رو برگشتم، وای که قربون نقشه توسرم برم.
وقتی به خونه رسیدم دیدم که یاسی خانوم خوشحال به این ور و اون ور میره
-سـلام.
یاسی خانوم وایساد
-خدابخیر بگذرونه، زلزله اومد.
کیفم رو روی مبل گذاشتم
-چیزی شده یاسی جون؟ خیلی خوشحالی!
ذوق زده گفت:
-آره مادر.
و بعد تند به اتاقش رفت، ابروم رو بالا انداختم، شاید داره شوهر می‌کنه که انقدر ذوق و شوق داره، خوش به حالش ما که ترشیدیم.
با لبخند ملیح لباسم رو درآوردم و همونطور که با قر به سمت اتاقم می رفتم شعر هم زیر لبم می‌خوندم
دلبرم، دلبرکم، دلبر بانمکم، هـــــو هـــــو
وارد اتاقم شدم و در رو بستم، لباس هام رو سر جاشون گذاشتم، روی تختم نشستم و مشغول باز کردن موهام شدم که در باز شد
باتعجب و دهنی باز گفتم:
-یاسی جون طویله نیستا! یه دری، یه اهمی، یه اوهومی.
یاسی جون درحالی که نیشش تا اون ور سرش باز بود گفت:
-چقدر زود بزرگ شدی مادر.
پوکر بهش خیره شدم
-چی می خواید ازم؟
یکمی این دست و اون دست کرد و بالاخره گفت






براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :