دانلود رمان عهد با شیطان با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 0 51 mbm
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 35 mbm
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 1 46 mahdi1629
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 76 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 42 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 40 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 42 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 49 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 81 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 50 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 52 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 44 sara
دانلود رمان زروان 0 53 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 43 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 48 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 47 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 64 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 48 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 51 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 43 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 51 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 50 asal
دانلود رمان آشوب 0 45 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 56 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 50 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 98 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 45 asal
دانلود رمان پوکر 0 61 asal
دانلود رمان بخیه 0 56 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 52 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 68159 یکشنبه 25 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان عهد با شیطان

 

خلاصه : 
مردم فکر می‌کنند هزاران سال پیش بود که انسان ها شیطان را پرستش می‌کردنند و با استفاده از جادوی سیاه بیگناهان را می‌کشتند، غافل از اینکه در همین حوالی مادری فرزنداش را و مردی همسرش را در راه پرستش شیطان قربانی میکند!

 

 

 

 

مقدمه رمان :
من آن چیزی را میدزدم
که تو خود نمایاندی
و میدانی که پوزشی نخوام خواست
رد پای شیطان راهی است که من در پیش گرفته ام

 

قسمتی از متن رمان :

به خونه ی روبه روم نگاه کردم، یک آپارتمان که فکر کنم کم،کم صد سالش بود و همه‌ی چوب هاش پوسیده بود و پنجره ها تقریبا از جاشون در اومده بودن. خانم جانسون نگاه عصبیی بهم انداخت 
-مطمئنی همین خونه است؟
-آخرین باری که رفتم خونه عمه ام فقط هفت سالم بود، هیچی ازش یادم نیست.
بالاخره زن شصت_هفتاد ساله در رو باز کرد و بدون دادن مهلتی شروع به حرف زدن کرد
-اوه ببخشید، حتما خیلی منتظر موندید؛ آیفون خراب شده، متأسفم.
خانم جانسون با اخم گفت:
-مشکلی نیست، اینم برادر زادتون، من دیگه میرم.
-متشکرم خانم جانسون، خداحافظ.
خانم جانسون بدون جوابی گذاشت رفت. عمه‌ام با لبخند زشتی نگاهم کرد 
-اوه، بیا تو عزیزک بیچارم، متاسفم که نتونستم بیام به مراسم ختم مادر و پدرت.
و بعد با قدرت زیادی دستم رو کشید و من رو داخل آپارتمان برد.

احساس می‌کردم هر لحظه ممکنه سقف روی سرم بریزه، من رو تا جلوی راه پله‌ی مارپیچی کشوند 
-امیدوارم که زیاد خسته نباشی چون باید پنج طبقه بالا بریم. اوه راستی من نمی‌تونم چمدون‌هات رو بیارم، خودت زحمتش رو بکش.
-اینجا آسانسور نداره؟
-چرا، یکی داره ولی قابل استفاده نیست، خیلی قدیمی و خرابه.
نزدیک بود همون جا زیر گریه بزنم

 

 

برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید

 







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :