دانلود رمان طعم تلخ شکنجه

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 1 128 piskesvat
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 186 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 108 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 365 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 113 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 173 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 113 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 104 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 99 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 109 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 138 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 139 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 126 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 129 sara
دانلود رمان زروان 0 118 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 115 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 127 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 111 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 142 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 108 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 109 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 103 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 122 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 140 asal
دانلود رمان آشوب 0 108 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 157 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 252 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 214 asal
دانلود رمان پوکر 0 143 asal
دانلود رمان بخیه 0 202 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 155159 پنجشنبه 22 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان طعم تلخ شکنجه

خلاصه:

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه حوصله ام را سر برده بود. مادرم را می گویم ، مدام در گوشم زمزمه می کند و اسم پسر دایی ام سامیار را می گوید و شبانه روز اصرار دارد به خانه ی آنها بروم. دفتر خاطره ام را باز می کنم و برای شروع نوشته هایم اول از همه خودم را معرفی می کنم . بهار اریانمهر هستم . هفده ساله و تک فرزند خانواده. پدرم دکتر قلب و مادرم روانشناس است ،اما مادرم بیشتر از ادم های مریض و بیمار به روانشناس نیاز دارد.

 

 

حال باید از قیافه ام بگویم . چشم هایم درشت و به رنگ دریاست…
لب و بینی منظمی دارم که زیبایی خاصی در صورتم را ایجاد کرده اند.
با صدای تلفن اتاق به خود آمدم و دوان دوان به

سمت تلفن رفتم . خونسرد تلفن و برداشتم.
صدای داد و فریاد های باران در گوشم پیچیده شد .

تلفن و کمی دور از گوشم گرفتم و عصبی گفتم:
-صد دفعه بهت گفتم داد و فریاد راه ننداز پشت تلفن … زشته دختر!
متوجه شدم کمی آرام تر شده.
-سالم بهار عزیزم چطوری خواهر؟
لب گزیدم و زیر دندان غریدم:
-چرا تلفنت را جواب نمی دی ؟
نمی گی از نگرانی…
وسط حرفم پرید:
-بهار این نصیحت ها و … بذار کنار.
امشب تولد ویداست میای؟کمی مکث کردم و بعد جواب دادم:
-باید فکر کنم.
باران پوفی کشید و گفت:
-ساعت هفت و نیم منتظرت هستم..
می بوسمت خدانگهدار.
لبخند محوی زدم و زیر لب خداحافظی کردم و تلفن و روی میز عسلی گذاشتم.
نگاهم سمت ساعت دیواری اتاق افتاد . ساعت دوازده ظهر بود!
کالفه دستی به موهای لختم کشیدم .صبح برای انجام کارهایم زود

بیدار شده بودم و االن که لنگ ظهره خوابم
گرفته بود،بیخیال دستی تکون دادم و به سمت تخت یک نفره ام که

پدرم برای تولدم گرفته بود رفتم و روی
تخت دراز کشیدم و به خواب رفتم.

 



 برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :