دانلود رمان هبوط با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 1 128 piskesvat
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 186 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 108 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 365 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 113 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 173 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 113 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 104 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 99 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 109 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 138 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 139 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 126 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 129 sara
دانلود رمان زروان 0 118 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 115 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 126 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 111 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 142 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 108 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 109 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 103 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 122 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 140 asal
دانلود رمان آشوب 0 108 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 157 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 252 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 214 asal
دانلود رمان پوکر 0 143 asal
دانلود رمان بخیه 0 202 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 117159 یکشنبه 25 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان هبوط

خلاصه رمان : 

رایحه هفت سال پیش از گذشته اش فرار کرده.حالا با آشنایی آدمهای تازه سعی داره آدم جدیدی باشه و رایحه گذشته را فراموش کنه.

به خانه ویلایی مادر بزرگ المیرا نقل مکان میکند.خانه امن است ولی اهالی خانه برای او خطر آفرینند!خطر عشق!

حالم خوش بود، حالم خیلی خوش بود و فکر می کنم هیچ چیزی، هیچ اتفاق افتضاحی هم نمی توانست حال خوشم را خراب کند.

می خواستم از زیر نگاه حریص صاحب مسافرخانه خلاص شوم،

میخواستم از شر موشها خلاص شوم، میخواستم از شر بوی بد فاضلاب خلاص شوم و این اولین قدم من در ابتدای این راه طولانی بود!

هیچی جز یک چمدان و یک کیف و یک کارت بانک پر پول نداشتم.

پدر زورگو میدانست شبها کجا سر میکنم؟ می دانست روزها چه شغل خفت باری دارم؟

می فهمید دختر آقای بشارت بزرگ در چه اتاقی با چه پست و مقامی کار می کند؟

حتما اگر میفهمید از خجالت سرش را میان همصنفانش نمی توانست بالا بگیرد و از اینکه دورم و هیچ کس دستش به من نمیرسد خوشحال بود! نگاهی به کارت بانکی آبی رنگ می اندازم، هر ماه، سر هر ماه مسیج واریز پول به کارتم میرسید!

اگر حساب می کردم چند میلیون در این کارت خوابیده بود؟

چند ملیون پول برایم میریخت که دیگر برنگردم؟

می دانستم خیلی خوشحال بود. خیلی!

در اتاق را می بندم و بدون اینکه از صاحب مسافرخانه خداحافظی کنم،

اجاره این ماهش را روی پیشخوان میگذارم و میروم!

اگر می رفتم و دست خالی میرفتم چه عکس العملی نشان میدادند؟

خودم را در شیشه ی ماشین می بینم،

امروز بعد از مدتها چشمهایم میدرخشید، لبخند داشتم و سر سوزن امید در دلم نشسته بود.

المیرا از وقتی که وارد زندگی ام شد خیلی چیزها تغییر کرد!

سایه درختان در هم تنیده بر شیشه ماشین می افتاد، مثل ندید بدیدها امروز خیابان را جور دیگری نگاه می کردم

 

برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید

 







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :