دانلود رمان خاتمه بهار اختصاصی یک رمان برای موبایل با لینک مستقیم

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 159 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 76 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 323 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 92 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 152 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 96 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 80 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 77 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 90 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 115 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 110 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 103 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 106 sara
دانلود رمان زروان 0 101 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 85 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 99 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 91 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 115 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 89 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 89 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 81 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 96 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 117 asal
دانلود رمان آشوب 0 89 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 126 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 104 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 211 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 190 asal
دانلود رمان پوکر 0 123 asal
دانلود رمان بخیه 0 173 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 110159 پنجشنبه 22 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان خاتمه بهار اختصاصی یک رمان

خلاصه:
این داستان روایتگر زندگی پسری مزدیسنایست* که به دلیل مشکلات روحی که در سن بیست سالگی به‌ خاطر مرگ مرموز خواهرش برایش به وجود آمده، به مدت شش سال به سرزمین مادری‌اش، روسیه می‌رود. داستان از جایی شروع می‌شود که آراه به ایران باز می‌گردد و زندگی جدیدی را شروع می‌کند. در این میان، عاشق دختری مسلمان می‌شود و این‌که او خبر ندارد که این دختر، همان طعمه پدرش برای یک بازی سراسر خطر و ریسک است!

 

سطح رمان: BNY-برترین رمان سال انجمن

 

 

 

(مقدمه)
اَبرهای فروردین چه قدر نبودنت را گریستند!
اَز دلتنگی جان بر ل**ب و خانه ی دلم سُوت و کُور.
تو مثلِ هوا، 
آب، 
آفتاب، 
نیازِ منی.

لیلی وار مجنونِ توام.
عشق را دستِ کم نگیر، 
مگذار به اِنتهای زَوال برسم.

صدای پای اُردیبهشت می آید، 
تو را به مهربانی بهار و
جانِ این شکوفه ها، 
به قداسَت باران
بیا.

بی بهانه دوستم بدار، 
بگذار در عشق سَربلند شویم.
در این فصلِ عاشقی، 
مرا ببر به اُوج آغوشت
که خوشبختی همانجاست.
«باران قیصری»

 

قسمتی از رمان :

صدای نفس آسوده‌ منشی‌اش از پشت تلفن،‌ لبخند محوی بر لبش آورد. تماس را قطع کرد و به صندلی تکیه داد.
ل**ب تاپش را بست و کاغذی از دفتر فنری‌اش کند. مدادی برداشت و خواست دوباره شروع به ترجمه برگه‌هایی کند که منشی بی‌دقتشان گم کرده بود. روی کاغذ کار کردن را همیشه ترجیح می‌داد. هنوز کاغذش میزبان کلماتش نشده بودند که صدای در، نگاهش را به در متالیکی رنگ رو به رویش جلب کرد. مداد را روی کاغذ رها کرد و مقنعه‌اش را صاف کرد، سپس لبخندی مهمان صورتش کرد و گفت:
-بفرمایید.
دستگیره نقره‌ای رنگ پایین آمد و کمی بعد، چهره شاد دارمان میان در ظاهر شد.

 



 برای مشاهده لینک دانلود رمان از طریق فرم زیر عضو سابت شوید
بعد از عضویت لینک دانلود نمایش داده میشود
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :