دانلود رمان تب عاشقی

آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 0 47 mbm
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 33 mbm
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 1 46 mahdi1629
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 75 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 42 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 40 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 40 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 48 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 80 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 49 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 51 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 43 sara
دانلود رمان زروان 0 52 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 42 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 45 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 41 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 62 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 47 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 51 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 41 asal
دانلود رمان او مرا کشت 0 50 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 49 asal
دانلود رمان آشوب 0 43 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 54 asal
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 0 47 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 95 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 43 asal
دانلود رمان پوکر 0 59 asal
دانلود رمان بخیه 0 53 asal
دانلود رمان چیز هایی هم هست 0 52 asal

لیست مطالب

امیری کد بازدید : 27159 سه شنبه 27 شهريور 1397 نظرات ()
دانلود رمان تب عاشقی

خلاصه رمان :

این داستان قصه ی آدمای معمولیه… اینجا خبری‌از‌یک دختر و پسر پولدار و مغرور نیست یک دختر معمولی که توی زندگیش کلی کمبود داره پسری که دل دختر مارو بدست میاره ولی… روزگار سرنوشت دیگه ای براشون رقم زده

 

 

قسمتی از متن رمان :

خونه ی ما دوبلکسِ،یه خونه ی نسبتا بزرگ با زیر بنای۲۰۰متر که اتاق خواب هاش طبقه ی بالاست،طبقه ی پایین هم آشپزخونه،سرویس بهداشتی مهمان،نشیمن و یه پذیرایی بزرگِ دشمن کور کن داریم!که این دشمن کور کنیش به لطف تابلو فرش های ابریشم،فرش های دست باف و صد البته مجسمه وعتیقه های بــــســیار قیمتی هستش که حاج خانوم و حاج آقا باهاشون چشم همه فامیل رو در آوردن!

وارد اتاقم شدم،اتاقی که به لطف لجبازی ها و دادوقال هایی که به راه انداختم به سلیقه ی خودم تزئین شده!دیوارای اتاقم کاغذ دیواری با گل های فانتزی یاسی و بنفش،تخت ومیزتحریر و میز آرایشم که البته اگه بشه بهش گفت میز آرایش به رنگ بادمجونی هستن و روتختی یاسی رنگه…

لباسام رو عوض کردم و به طبقه ی پایین برگشتم سرمیز نشستم و مشغول خوردن ناهارم شدم،مامان رفت و کنار حاج بابا نشست

-حاجی آخر هفته سفره سبز داریم

حاج بابا با خونسردی به مامان نگاه کرد

-یه لیست از چیزایی که لازم داری بنویس میدم علی بخره

مامان لبخندی از سر رضایت زد و از جاش بلند شد

-باشه الان می نویسم

و به سمت آشپزخونه رفت

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت نیز استفاده کنید